غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

279

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

چون ملك قطب الدين نيكروز در هرات اقامت فرمود و تسخير ملك كرمان را در نظر ملك معز الدين حسين كرت كه در آن زمان والى هرات بود آسان نمود و ملك داود و امير با فوجى از سپاه غور بمدد او تعيين كرد و نيكروز با آن لشگر متوجه كرمان گشته روز مختفى ميشد و شب مسافت مىپيمود تا به چهار فرسخى آن بلده رسيد و جناب مبارزى از وصول مخالفان وقوف يافته بنابر تفرق سپاه در جوف ليل بجانب انار سر حد رفت و روز ديگر قطب الدين نيكروز همعنان ملك داود به شهر درآمده ضبط مملكت را پيشنهاد همت ساخت و امير محمد در انار سر حد سپاه بيحد جمع ساخته نوبت ديگر لواء توجه بصوب كرمان برافراخت و تا دروازه چهار طاق رانده در آن موضع ميان جناب مبارزى و قطب الدين نيكروز آتش قتال التهاب يافت و شاه شرف الدين مظفر و شاه سلطان كمال جلادت و پهلوانى ظاهر كرده عوزيان روى بوادى فرار نهادند و امير مبارز الدين پيشگاه محكمه مردگانرا محل نزول زنده دلان ساخته در محاصرهء شهريان به قدر امكان اهتمام فرمود و در خلال آن احوال از پيش امير پير حسين چوپانى فوجى كثير از سالكان مسالك پهلوانى بمدد رسيدند و ملك قطب الدين نيكروز خود را بد روز ديده و ديدهء بختش تيره گشت و بار ديگر ببهانه آوردن سپاه راه خراسان پيش گرفت و ملك داود چند روزى در شهر توقف نموده ناگاه خواجه تاج الدين عراقى كه مدبر امور كرمانيان بود از شهر بيرون رفت و خود را به نظر كيميا اثر امير محمد مظفر رسانيده منصب وزارت يافت و باصناف عواطف مخصوص گرديد و بعد از خروج او هرروز طايفهء از مشاهير رجال و جماهير ابطال از ملك داود روى گردانشده به امير محمد مىپيوستند لاجرم آثار عجز و انكسار بر صفحات احوالش لايح گشت و قاصدى نزد جناب مبارزى فرستاد و التماس نمود كه عساكر منصوره متعرض او نگردند تا شهر بازگذارد و روى بصوب وطن مالوف آورد و جناب مبارزى اين ملتمس را بحسن قبول تلقى فرموده ملك داود از همان راه كه آمده بود بازگشت و امير محمد در جمادى الاخر سنهء احدى و اربعين و سبعمائه بار ديگر بكرمان درآمده بدست مرحمت بساط ظلم و عدوان در نوشت آنگاه امير مبارز الدين محمد مظفر كمند همت عالى نهمت بر كنگره تسخير قلعه بم انداخت و انحصار از دور سلطان ابو سعيد بهادر خان تا آنزمان در تحت تصرف اخى شجاع الدين بود جناب مبارزى چند نوبت بپاى آن قلعه آسمان كردار لشگر كشيده لوازم محاربه و محاصره بتقديم رسانيد و بعد از كشش و كوشش بسيار اخى الدين شجاع با تيغ و كفن بدرگاه خسرو صف‌شكن شتافت و مفاتيح قلعه بم و توابع را تسليم نموده روى مسكنت بر زمين سود و امير محمد نخست طريق عفو و اغماض مسلوك داشت اما همدران اوان از وى خيال مخالفتى فهم كرده چشمه حياتش را بخاشاك ممات بينباشت .